دانلودرمان شهر آرزوها نوشته س.حیدری
خلاصه:
داستان درباره ی عشقی پاک ؛ عشقی که مهرداد به مینا به شکنجه های ساواک تن میده. از طرفی ، پسر یکی از تیمسار های شاه عاشق مینا میشه و به خاطر مینا هرکاری می کنه که دلش رو به دست بیاره اما ….
بخشی ازرمان :
اتوبوس با تکان های شدید جاده پر دست انداز و ناهموار را می پیمود و زوزه کشان پیش می رفت. درخت ها و تیرهای تلفن در فضای نیمه تاریک غروب مانند اشباحی از برابرش می گریختند و در گرد و غباری که از جاده بر می خاست گم می شدند.
مسافرین گردآلود چرت می زدند و با افتادن در هر دست انداز و تکان های شدید ، چرتشان پاره می شد و دوباره چشمهاشان بسته و گردنشان کج شده و به خواب می رفتند.
گه گاه صدایی از میان مسافران بر می خاست " قبر اما هشتم رو زیارت کنی صلوات بفرست ". و صدای صلوات در فضای غبارآلود اتوبوس می پیچید.
سر و روی مسافران را قشری از گرد و خاک پوشانده بود. بچه ها در آغوش پدر و مادرها به طور ناراحت کننده ای در خواب بودند. بدنشان مچاله و جای حرکت نداشت.
ژانر عاشقانه،اجتماعی
تعدادصفحات:561
دانلودرمان غروب تنهایی نوشته کبری مولاخواه
خلاصه:
بخشی از رمان :
صدای آواز پرندگانی که کنار پنجره ی اتاقم نشستند مرا از عالم خیال بیرون کشید.این آخرین شعری بود که در این خانه می نویسم. در این صبح غم انگیز که دقایق به شتاب می گذرند،حس می کنم بایستی هر چه زودتر بروم.تنها زنجیری که مرا به این خانه پیوند می داد، گسسته است.ولی توان رفتن ندارم.با ریسمانی نامرئی به اینجا گره خورده ام.همیشه همین طور بوده،تا انسان به جایی دل می بندد و تارهای انس و الفتش را در جایی که امید و پناهگاه اوست.ناقوسی به صدا در می آید و بانگی شنیده می شود که«برخیز،هنگام کوچیدن است»چرا روز و شب دعا نکردم تا این پیرزن نمیرد.بدون اوماندن در اینجا غیر ممکن است. وقتی قدم به این خانه می گذاشتم،هرگزگمان نمی کردم دل بسته شوم.
ژانرعاشقانه،اجتماعی
تعدادصفحات:
دانلودرمان ستاره بخت نوشته علم ناز حسن زاده
خلاصه:
بخشی از رمان:
ای ستاره ها که بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
ای ستاره ها که از ورای ابرها
بر جهان ما نظاره گر نشسته اید
ای ستاره ها مگر شما هم آگهید
از دو رویی و جفای ساکنان خاک
که این چنین به قلب آسمان نهان شدید
ای ستاره ها ، ستاره های خوب و پاک
ای ستاره ها که همچو قطره های اشک
سر به دامن سیاه شب نهاده اید
ای ستاره ها کز آن جهان جاودان
روزنی به سوی این جهان گشاده اید
رفته است و مهرش از دلم نیم رود
ای ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره ها
پس دریای عاشقان جاودان کجاست ؟
یاد مادربزرگم به خیر. همیشه وقتی چشمش به اسمان شب زده می افتاد ، دست به کمرش می گرفت و از درد ، آه و ناله سر می داد.
سرش را مثل مرغی که پس از آب خوردن گردن بکشد بالا می گرفت و آن وقت با چشم های تنگ شده ستاره ها را نگاه می کرد. لب های سیاهش را با نوک زبان تر می کرد و با صدای خش دار آهی می کشید و می گفت :
قربان خدا بروم که شبش هم مثل روزش پر از رمز و راز است و چقدر قشنگ! ستاره ها عین پولک روی دامن شب دوخته شده اند. دور و نزدیک و پر نور و کم نور.و همه شان از جنس نقره.
ژانر عاشقانه،اجتماعی
تعدادصفحات:601
دانلودرمان تولد دوباره یک عشق نوشته عفت قنبری
خلاصه:
بخشی از رمان :
درب سالن باز شد و سارا با قیافه ای که نشان می داد امتحان را به خوبی برگزار کرده است به سمت دیگر راهرو نزد دوستانش رفت.
پری و فریبا دو دوست خوب سارا آن جا ایستاده بودند و آن دو هم مثل سارا ازاین که امتحان را خوب داده بودند راضی به نظر می رسیدند و حالا آماده ی یک استراحت خوب میان ترمی بودند.
فصل زمستان بود و ماه بهمن. فصل و ماهی که از نظر سارا بهترین فصل ها و ماه هاست. چرا که معتقد بود هر کسی ماه و فصل تولد خودش را بیشتر از سایر ماه ها و فصل ها دوست دارد. او نیمه ی بهمن ماه به دنیا آمده، و تقریباً دو روز دیگر بیشتر به تولدش نمانده بود.
سارا رو به پری کرد و گفت:
- خب برای تعطیلات چی کار می کنی؟
ژانر اجتماعی،عاشقانه
تعدادصفحات:467
دانلودرمان دیوانه ها بهتر عاشق می شوندنوشته شهره قوی روح
خلاصه:
داستان درباره ی رخسار , دختری است که در پنج سالگی مادرش را از دست داده تحت سرپرستی زنی به نام دایه دریا قرار می گیرد. او در سن بلوغ به سمت کولی هایی که گاهی به روستایشان می آیند کشیده می شود و با مردی کولی به نام البرز ازدواج می کند. ثمره این ازدواج سه پسر است و یک دختر به نام زیتون! زیتون که دختر بسیار زیبایی است در هشت سالگی مورد **** رجب علی ناپدریش قرار می گیرد! و این حادثه موجب تحول در زندگیش می گردد. او را به تهران می فرستند و …….
بخشی ازرمان:
شب روستا کمی سنگین بود و توده فشرده خانه های کاهگلی و دوه به دل ستاره باران آسمان ختم می شد. هیس هیس زنجره ها و جیرجیرکها با سکوت وهمناک شب جنگ خوشایندی داشت.آخر بهار بود آن موقع از فصل که هوا نه گرم گرم است و نه سرد سرد آب بزرگترین نهر دهکده هنوز ته مایه سرما زمستان را با خودداشت.
زنی پوشیده در چادری سیاه از میان خیابان باریک و شیب دار کنار مسجد قدیمی گذشت. در چوبی و دوه مسجد بسته ودیوار بلند آن سایه ترسناکی بردل کوچه انداخته بود. زن لحظه ای در پناه سکوی کنار در مسجد ایستاد و چادر چرکش را محکم تر دور خود پیچید .
دانلودرمان پوراندخت نوشته الهام ستوده
خلاصه:
بخشی از رمان :
صدای پرستار که دکتر امجدی را به اورژانس پیج میکرد مرا از عالم خواب و رویا بیرون اورد . نمیدانم ذهنم در جستجوی چه چیزی بود . حال غریبی داشتم . همانطور که به دستگاه اکسیژن خیره مانده بودم . بالن هوا بالا و پایین میرفت . ایرج زیر دستگاه با آرامش خوابیده بود با حالتی جستجوگر نگاهش میکردم . نمیدانم چرا دلم خیلی برای ایرج میسوخت . ایرجی که من میشناختم آن کسی نیست که روی تخت بیمارستان خوابیده است . ایرج مرد خوش قد و بالایی بود ولی کسی که روی تخت بیمارستان خوابیده است مانند کودکان نحیف است نه نمیتوانم قبول کنم که او ایرج من است . انگار اسکلتی بود که بر روی او پوستی نازک کشیده بودند . دستهایش به دلیل اینکه دائم سرم به آنها وصل شده بود ورم کرده بودند و جای سوزنهای مختلف بر روی آنها کبود رنگ شده بود .
ژانر عاشقانه،اجتماعی
تعدادصفحات:404
دانلودرمان مینای عشق نوشته شمسی نجاتی
خلاصه:
بخشی از رمان :
باورم کن
باورم کن خنده و شادی را محتاجم
باورم کن برای به اوج رسیدن
دستهای پرتوان عاشقت را محتاجم
از تو پیدا شده ام
با من باش
تا به دریا بروم
و شکوفا بشوم
تا که پرواز کنم
به حقیقت برسم
باورم کن
اندیشه ی من با توبه باور
به حقیقت
به عرفان وجود به شقایق می رسد
من جوانم
پراز شور و حیات
عشق و نشاط
آرزوهای تمام
که تمامّی تو را
آینه می کنم
بر تمامّی خودم
تا که تکرار کنم
آنچه تویی
باورم کن
من جوانم،جوان
باورم کن
من جوانم،جوان
به نام خالق عشق
ساعت هشت و نیم روز شنبه،اولین روز کاری مینا بود،با دلهره وارد محوطه شده از کنار باغچه ای پرچمن و گل که چند اقاقیای جوان در آن وسط درراه تکامل نهایی،بی حرکت حتی یک برگ،ایستاده بودند،عبور کردعشق شکل اقاقیاس یا بید معلق؟آسمان ابری نداشت اما خورشیدش در تحرک برای کهنسال کردن اعداد ره می پیمود.پیرمرد باغبان لحظه ای سربلند کرد و نگاهش کرد،سپس ترسان ار تیغ نه چندان تیز افتاب آغاز تابستان کلاه حصیری بزرگش را که بر سرش می رقصید پایین تر کشید و شیلنگ اب قطور را با زحمت و فشار کشید و بر روی بوته ی رزی گرفت،آب تکثیر یافته از سوراخهای ریز آبپاش غنچه ها را به خنده وا داشت.
ژانر عاشقانه،اجتماعی
تعدادصفحات:456
دانلودرمان غم های زندگی نوشته زهره خسروانی
خلاصه:
در این داستان ضمن بیان مسایل عاطفی و اجتماعی که بعد نیکوی زندگی را می سازد به دنیای بشریت مژده داده می شود که هنوز انسانیت ُعاطفه شفقت و صداقت از بین نرفته و وجود مهربانی و ایثار ضامن بقای زندگی است و ذات و ماهیت انسانها را می سازد
ارایه عشق پاک از سوی شخصیت اصلی این داستان پرستو و ماجراهایی که برای او اتفاق می افتد صور دل انگیز آمال و یک زندگی ایده آل را به منصه ظهور می کشاند . غم و گریه و شکست شاخصه اصلی تم داستان است اما هدفی که در اثنای داستان نیت قلبی نویسنده را بر ملا می کند پیام امید عشق و دوستی احساس تعهدو مسئولیت تقوا و فضیلت است و بس.
بخشی از رمان :
در فضای آرام و دل انگیز بهاری قطرات درشت باران از سینه آسمان ریزان بود. خورشید با همه تلالو و درخشندگیش گهگاه از زیر تکه های سیاه ابر سرک می کشید تا نور و روشنی اش را بر زمینیان ارزانی دارد و نوایی تازه از هستی و امید را در گوش زمان متراکم سازد.
در خیابان رفت و آمد مردم و تردد ماشینها لحظه به لحظه رو به افزایش بود. کرکره مغازه ها یکی پس از دیگری از روی ویترینهای شیشه ای بالا می رفت و هرکسی خود را برای فعالیت و کوشش روزانه آماده می نمود.
ژانر عاشقانه
تعدادصفحات:387
دانلودرمان روژیا نوشته روح انگیز جاسمی
خلاصه:
داستان درباره ی دختری کرد به اسم روژیاس که در کودکی پدرش رو از دست داده و همراه مادر و دو خواهرش در خانه ی پاورخان زندگی میکند.و با کمک پاور خان به دبیرستان میرود و در سال اخر دبیرستان با فردی به نام داور اشنا میشود که….
بخشی از رمان :روژیا ،افسرده و پریشان حال در واگویی خاطرات سال های گذشته ، چنان در خود فرو رفته بود که انگار هم اکنون در آن دوران قرار دارد. شیرین و پریا به همراه مادرشان -صفیّه- در سکوتی محض. به نقل خاطره های شنیدنی روژیا گوش می دادند آن ها که پس از گذشت سال ها به روژیا برخورده بودند او را بر خلاف گذشته زنی افسرده غمگین و دل مرده می دیدند. در چهره ی زیبای روژیا از آن شور و نشاط و سرزندگی اثری باقی نمانده بود چهره اش تکیده و رنجور و آثار پریشانی در چشمان درشتش موج می زد. شیرین به هر جمله ی روژیا با کنجکاوی خاصی گوش میکرد دلش می خواست جزء جزء حوادث آن سال ها را بشنود.می خواست از سرنوشت قمر, قشنگ,ننه قمر,سیما و دختر هایش و به خصوص می خواست از سرنوشت خود روژیا و این که چه عواملی باعث این وضعیت غیر عادی او شده است اطلاع یابد.
ژانر عاشقانه،اجتماعی
تعدادصفحات:249
دانلودرمان وقتی آسمان گریست نوشته زهرا رحمانپور
خلاصه:
بخشی از رمان :
به شدت تشنه بود و گلویش می سوخت زمین گداخته و تب کرده بود و گرمای کویر سخت آزارش می داد هر کجا قدم می گذاشت زمین ترک برمیداشت و خزنده ای موذی سر از خاک بیرون می اورد به دنبال جایگاهی امن به هر سو می دوید اما هر چه جلوتر می رفت افتاب گرم تر و سوزاننده تر می شد عرق سراپای وجودش را در بر گرفته بود از دور صدای ناله و مویه به گوشش رسید خوب که نگاه کرد جمعیت انبوهی را دید که گریه کنان تابوتی را بر دوش حمل میکردند پدرش را شناخت که بر سرو صورت می زد و ناله میکرد ترسی مرگبار همه ی ذرات بدنش را به لرزه در آورد به طرف پدرش دوید اما هرچه سعی کرد نتوانست به او برسد جمعیت چون خیالی از پیش چشم هایش محو شده و او را در آن کویر برهوت و مرگبار تنها گذاشته بودند . درمانده و مستاصل بر روی زمین نشست ناگهان زمین زیر پایش دهان گشود و عقرب های سیاه به طرفش هجوم آوردند از وحشت فریادی کشید و شروع به دویدن کرد از دوردست صدای ادربزرگش را شنید که او را به نام می خواند :
ژانرعاشقانه،اجتماعی
تعدادصفحات:741
درباره این سایت